وای این کوره به خدا.با عصبانیت از ماشین پیاده شدم و بدون نگاه کردن دهنمو باز کردم_ای بابا من نمی فهمم چه الاغی یه تو گواهی نامه داده بزار مهر گواهینامه خشک شه بعد بیا تو شهر این چه طرز رانندگیه؟_ببخشید حاظرم خسارت بدم_خسارتتون بخوره تو سرتون من به خسارت شما احتیاج ندارم_در هر صورت حاضرم خسارتشو کامل بدم.بدون حرف سوار ماشین شدم.بدجوری هوس قلیون کشیدن کرده بودم .پیش به سوی چایخونه
_دوسیب نعنا نگام بین اونایی که اومده بودن چرخید بین اونایی که اومده بودن.یه اکیپ شش تایی پسر بودن که شوخی های بامزه میکردن و هرهر راه انداخته بودند.یه دختر و پسر که پسره حرف می زد دختره گوش می داد.
چون تنها بودم همه به یه چشم دیگه بهم نگاه میکردن.بیخیال نگاها شدم و قلیونمو کشیدم.نگاه افتاد رو پسرا یکیشون موهاش خرمایی بود که خیلی قشنگ ریخته بود تو صورتش
چشای سبز تیره که خیلی به صورتش میومد.پوست سفید و در کل خیلی خوشگل بود
***************************************************
امشب عروسی پسردایی طهوراست .یه دکلته ی قرمز پوشیدم که جنسش معلوم نبود چیه اما تو کمرش سنگ دوزی شده بود و پایینش هم خییییلی ناز بود.کفش هم یه جفت کفش قرمز مخمل خیلی قشنگ بودن که نزدیک اون گردولی پاهات سنگ دوزی مثل پیرهنم بود در کل یه جیگری شده بودم که نگو و نپرس.موهامم لخت لخت تا زیر کمرم _ سارا بیا صورت منو درست کن.خو چیه بلد نیستم آرایش کنم.ا ومد و کرم نمدونمژ چی چی مالید تو صورتم و یه چی مثل پنبه مالید روش یه چیز دیگه رم که فکر کنم اسمش رژ بود به همراه یه چی دیگه مالید به لبام.رو یه مانتو شلوار مجلسی سورمه ای و شال آبی از اتاقم اومدم بیرون ._مامی بای_صدبار بهت گفتم به من نگو مامی برو خدا نگه دار.سوار ماشین نازم شدم صدا پیچید :
باور کنم یا نکنم
قلبمو جا گذاشت و رفت
طفلکی دل سادمو
تو غم تنها گذاشت و رفت
گوشیم زنگ خورد اسم طهی رو گوشی ظاهر شد._بنال_مرض و بنال پس کدوم گوری هستی_بله بله میبینم پیرفت کردی تو فحش آورین ولی هنوز به خودم نرسیدی_کوفت کجایی_اومدم_بیا. قطع کرد . دختره ی بیشعور گوشیو رو بهار نیکبخت قطع می کنه شیطونه میگه همچین بزنم تو سرش هوا بره ندونم که تا کجا بره من این دوستو نداشتم از تو اشغالی برداشتم .صدایه بوق بلندی از تو فکر کشیدم بیرون . مرض .صدای فحشمو خودمم نشنیدم .اووو چه خبره اینجا همه لکسوز و مازراتی و لامبورگینی. حال میداد با پیکان میومدم. خخخخخ وارد تالار شدم.«لفظ قلمت تو حلقم»وااااای خدااااا من این وجدانو نداشتم چیزی از این دنیا کم میشد ؟اولالا همه دو نفری میرقصیدن.آ هگ قنگی در حال پخش بود .یه نگاه به اطراف کردم.خب الان من دوست دخترعمه داماد میشم.چه شخصیت برجسته ای خخخخخخخ نشستم جلو میزی که روش میوه بود و با ولع شروع کردم به خوردن.اول گیلاس بعد انگور هلو به به چه خوشمزه بود .سرمو آوردم بالا همه نگام میکردن . مخصوصا یه اکیپ پسرم بود که با یه پوزخند نگام میکردن . منم خیلی پرو گفتم_وا چرا اینجوری نگام میکنید؟میوه میخواید بفرما و چند تا هلو پرت کردم طرفشون همه خندشون گرفت منم مثل قهرمانا یه تعظیم کردمو رد شدم.خنده ها شدید تر شد . تو حس و حال قهرمانانه ی خودم بودم که طهورا پرید تو سرم_مرض باید هلو پرت کنی ظرف خاستگار من.خندم تبدیل به قهقهه شد_جدا اون کور و کچلا خاستگاراتو بودن_واای آره بهار وسط رقص تکی اومد همه رو فرستاد کنار و شروع کرد رقصیدن با من و همون جا خاستگاری کرد.دیگه داشتم از خنده بیهوش میشدم بریده بریده گفتم _و....توام....خر....کیف. دوباره جیغش بلند شد _بهاااااار بازم بهتر از توام که حتی یه درخواست رقص هم نداشتی._که من تا حالا درخواست رقص نداشتم نه؟ همون موقع یه گودزیلای از همونایی که هلو انداختم بهشون اومد گفت-افتخار رقص میدید؟ واسه طهورا زبونی درآوردم و رفتم رقص رقص آرومی بود و با اینکه از شخص بدم می اومد اما خوش گذشت
*****************************************************
_مامان من خاستگار نخوام باید کیو ببینم هاااان_پسر یکی از همکارا باباته ببین شاید خوشت اومد. _خب اول ساسانی شوهر یعنی زن بگیرید براش.صدا ساسان از تو حال بلند شد_هنوز اونقدر احمق نشدم که زن بگیرم _آره دیگه تو خدا دادی احمقی احمقا که احمق نمیشن احمق_خخخخ خودت فهمیدی چی گفتی_آرررررررره_خب حالا تو برو چاییتو درست کن عروس خانوم_ساسااااااااان بمیری الهی
رفتم تو اتاقم یه کت و شلوار کالباسی پوشیدم با یه شال گلدار صورتی از آرایشم فقط رژ رو بلد بودم درست بزنم سارا اومد تو اتاقم با دیدنم سوتی کشید و گفت
تاريخ شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۵سـاعت 15:50 نويسنده ASAL| |
رمان من بازیو بردم...